ذبيح الله صفا

323

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

نفوذ شاعران بزرگ غزلگوى قرن هفتم خاصه سعدى و مولوى و عراقى گويندگانى كه بغزلسرايى متمايل بودند ، و نيز بر اثر ورود قطعى شعر بخانقاهها و همچنين در نتيجهء تحوّلى كه در تربيت متصوّفه و عرفا رخ داده و بشيوع تصوّف علمى و سيطرهء كامل مشرب عرفان در ادب فارسى منجر شده بود ، دو نوع غزل عارفانه و عاشقانه با هم درآميخت و ازين آميزش شيوه‌يى نو در غزل بظهور پيوست . درين شيوه از طرفى افكار عالى عرفانى و نكات عميقى از حكمت و وعظ و تفكّرات شاعرانه ، و از طرفى ديگر زبان لطيف شاعران غزلگوى و دقّتى كه آنان در حفظ ظاهر الفاظ خود به كار مىبردند ، با يكديگر همراه شد و بشاعران متفكّر عالى مشرب فرصت داد كه با استفاده از تعبيرات و تركيباتى كه پيش از آنان فقط در بيان عشقهاى مجازى به كار مىرفت انديشه‌هاى بلند خود را در قالب الفاظ بريزند و حتى گاه از همان مقاصد كه غزلسرايان پيشين داشتند در راه بيان افكار خود بهره بردارند . از اينجاست كه مىبينيم در غزلهاى شاعرانى از قبيل خسرو دهلوى و اوحدى و خواجو و عماد و حافظ و كمال خجندى و سيف فرغانى افكار پختهء صوفيانه و حكيمانه با تأثّرات و عواطف عالى شاعرانه و گاه عاشقانه همراهست و همان تعبيرات و كنايات و تركيبات كه غزلسرايان عاشق‌پيشه داشتند در ابيات آنان نيز به كار مىرود . اين شيوه كه مسلما غزل فارسى را از ابتذال و يكنواختى افكار و الفاظ رهايى بخشيد و آن را با بيان معارف و حقايق همراه ساخت ، مخصوصا در سخن لسان الغيب حافظ شيرازى بحدّ اعلاى كمال رسيد . منظومهاى حماسى از ميان منظومهاى حماسى درين عهد ، با وجود يك منظومهء حماسى تقريبا ملى ، بيشتر بايد بنوع حماسهء تاريخى و احيانا دينى اكتفا كرد زيرا چنان كه مىدانيم انديشهء مليّت در ايران بر اثر رواج سياست دينى در قرنهاى پنجم و ششم و اوايل قرن هفتم بسيار ضعيف شده بود و حملهء مغول و رسواييهاى آن طبعا بازماندهء اين فكر را ، اگر واقعا چيزى از آن بازمانده بود ، يكباره بدست نيستى سپرد و بدين ترتيب چه در اوايل قرن هفتم و چه بعد از آن توجه بنظم داستانهاى